خانه
عناوین مطالب
تماس با من
leee
هر آن چیزی که صید می کنم
leee
هر آن چیزی که صید می کنم
روزانهها
همه
تمام می شویم
زندانی آزاد نمی شود ؛ سیگار می کشد
پیوندها
حنیر
کاپوچینو
لور
سینا
سی سی یو
مهدیسما
گوج گنو
به همین سادگی
ماهی بالی
مستاجران جدید
فرادید
فاطمه بردال
پرپروک
رهبر
سیامک
حلقه باران
کارگاه هنر
جغد بندری
بشکرد
یک عدد محسن
کمیاب
بلاگ اسکای
داستانک
سینمای ما
سینما فردا
فیلم کوتاه
برهان
اپی
پیرمرد دیریا
سعید امامی
سیاورشن
Lets Learn English
چارلی
سوز لوار
موروک گلمپا
هادی کیکاووسی
بانوج
لودیریا
wooosvw
ک.ک
بنیامین جوادی
کمنزیل
آویشن کوهی
مهراب بهرامی
رحیمیان
آقای میم
کیوسک
انگارش
داج
ویستا
آب - بابا
جواد قاسمی
لومیر
گاوخونی
گنجشکک اشی مشی
پل خوشبختی
راز سر به مهر
لاکپشت
وقتی آسمان به زمین میچسبد
دیوونه خونه ی من
جدیدترین یادداشتها
همه
اسباب کشی همیشگی
نویسندگان
...
66
بایگانی
فروردین 1389
2
اسفند 1388
9
بهمن 1388
6
دی 1388
2
آذر 1388
2
آبان 1388
4
مهر 1388
6
شهریور 1388
4
مرداد 1388
3
تیر 1388
3
خرداد 1388
7
اردیبهشت 1388
4
فروردین 1388
3
اسفند 1387
4
بهمن 1387
3
دی 1387
2
آذر 1387
2
آمار : 60535 بازدید
Powered by Blogsky
شهوت
شهوت
به جان آدمی می افتد ، فقط کافی است مدتی با آن سپری کنی ، روزی فراموشش می کنی و خیال می کنی که دیگر سراغش نمی روی . اما یک روز او سرغ تو می آید . روزی او یخه ات را می گیرد و می گوید شروع کن . بعد تو قلمت را بر می داری و صفحه ها را سیاه می کنی و در نهایت می شود یک طراحی ، نقاشی ، داستان ، شعر ، فیلمنامه ، و نمی دانم چیزی که تو را ارضاء کند . این دیگر ارضائی نیست که جنسیت در آن دخیل باشد و لذتش مدتی بعد فراموش شود ، همراهت هست ، حتی همان شب ها و روزهایی که غرایض دیگر ته دلت چنگ می زند
، تو روحت را جای دیگری ارضاء کرده ای . چشمانت را می بندی و فکر می کنی ، و به همان موجوداتی فکر می کنی که خودت با قلمت روی کاغذ آفریدی ، همان هایی که از خودت هم واقعی ترند ؛ چون در ذهن تو هستند
. بعد نفس
راحتی می کشی و می
گوئی برویم . دست معشوقه ات را ، دسته ی لیوانت را یا نهایت دسته ی سیفون را می کشی و همه چیز تمام می شود . و تازه اینجا آغاز قصه است
...
1388/11/07 ساعت 11:49
0
لایک